خلاصه و نقد چشمهایش اثر بزرگ علوی

رمان چشمهایش اثر بزرگ علوی، نخستین بار در سال ۱۳۳۱ منتشر شده است و داستان آن، مضمونی عاشقانه-سیاسی دارد. من این کتاب را به تازگی خواندم و در این نوشته کمی درباره‌اش می‌نویسم.

خلاصه کتاب چشمهایش از بزرگ علوی

داستان درباره هنرمند مبارزی به نام استاد ماکان است که پس از تبعید و مرگ، مورد احترام مردم قرار گرفته و آثارش نیز بیش از پیش در کانون توجه قرار می‌گیرد. در میان آثار استاد، تابلوی زنی با چشمانی مرموز بیش از همه توجه بازدیدکنندگان را به خود جلب می‌کند. همه می‌خواهند بدانند صاحب آن چشم‌ها کیست و چه رابطه‌ای با استاد داشته است. ناظم مدرسه و موزه‌ی نقاشی او (که راوی داستان نیز هست) در پی کشف راز این تابلو برمی‌آید و سرانجام پس از حدود پانزده سال پس از مرگ استاد، زن ناشناس را پیدا می‌کند. نام مستعار زن فرنگیس است؛ زنی ثروتمند و از طبقه‌ی اشراف. او در برخورد اول با استاد ماکان برداشت خوشایندی از استاد ندارد. اما پس از سفر به اروپا برای یادگیری نقاشی و آشنایی دوباره با استاد از طریق شاگردانش، نگاهش به زندگی تغییر می‌کند و به استاد دل می‌بندد. این عشق باعث می‌شود فرنگیس در مبارزات سیاسی نیز همراه استاد باشد. در نهایت، زمانی که استاد ماکان دستگیر می‌شود، فرنگیس با فداکاری بزرگی (ازدواج با سرهنگ آرام) حکم اعدام استاد ماکان را به تبعید کاهش می‌دهد؛ با این حال، استاد هرگز از این ازخودگذشتگی آگاه نمی‌شود و تصویری که از فرنگیس در تابلوی «چشم‌هایش» به جا می‌گذارد، با حقیقتِ احساسات و فداکاری او تفاوت دارد.

چشمهایش از بزرگ علوی

نقد کتاب چشمهایش اثر بزرگ علوی

  • از نظر من، چشم‌هایش بیش از آنکه یک رمان سیاسی باشد، یک داستان عاشقانه‌ی زیباست. بخش سیاسی داستان، دست‌کم برای مخاطب امروز، تاثیرگذاری لازم را ندارد، چرا که استبدادی که نویسنده از آن حرف می‌زند در مقایسه با امروز، تقریباً چندان سنگین یا قابل توجه به‌نظر نمی‌رسد.

  • در ابتدای داستان، ناظم مدرسه به‌عنوان راوی حضور پررنگی دارد و با پیگیری راز تابلو، خواننده را وارد ماجرا می‌کند. اما پس از دیدار با فرنگیس و ورود به خانه‌ی او، نقش ناظم تقریباً به پایان می‌رسد و روایت تا انتهای کتاب به تک‌گویی فرنگیس تبدیل می‌شود. این تغییر راوی هرچند برای بیان گذشته‌ی فرنگیس ضروری است، اما باعث شده داستان به مونولوگ یا تک‌گویی بیافتد؛ اگر حضور ناظم در بخش پایانی نیز ادامه پیدا می‌کرد یا روایت دوباره به او باز می‌گشت، انسجام ساختاری رمان بیشتر می‌شد.

  • یکی دیگر از نکات داستان مبهم بودن سرنوشت فرنگیس پس از ازدواج با سرهنگ آرام است. پس از پایان روایت او، رمان توضیح چندانی درباره‌ی زندگی بعدی فرنگیس یا سرنوشت سایر شخصیت‌ها نمی‌دهد. گویی نویسنده فقط می‌خواهد راز تابلو را حل کند و پس از آن، ادامه‌ی زندگی شخصیت‌ها اهمیت خود را از دست می‌دهد. البته می‌توان این پایان را انتخابی آگاهانه از سوی نویسنده دانست، اما اشاره‌ای کوتاه به وضعیت کنونی فرنگیس یا سرنوشت دیگر شخصیت‌ها، می‌توانست پایان‌بندی را کامل‌تر و رضایت‌بخش‌تر کند.

  • استاد ماکان در داستان در حد یک رهبر و نماد جریان مخالف حکومت معرفی می‌شود، اما آنچه خواننده از فعالیت‌های سیاسی او می‌بیند، بیشتر به چند مأموریت، جلسه یا گفت‌وگوی محدود خلاصه می‌شود؛ به همین دلیل، شکافی میان جایگاه بزرگ و تأثیرگذاری که دیگران برای ماکان قائل‌اند و آنچه در متن روایت می‌شود، به وجود می‌آید.

  • شخصیت سرهنگ آرام نیز با وجود آنکه از درون حکومت است، در بخش‌هایی از داستان از وضع موجود انتقاد می‌کند و نگاه انتقادی خود را بیان می‌کند. این موضوع باعث می‌شود مرز میان شخصیت‌های حکومتی و مخالف، آن‌گونه که انتظار می‌رود، کاملاً شفاف نباشد. اگر نویسنده فرصت بیشتری برای پرداخت انگیزه‌ها و فعالیت‌های سیاسی شخصیت‌ها اختصاص می‌داد، جنبه‌ی سیاسی رمان باورپذیرتر و تأثیرگذارتر می‌شد.

آیا شما رمان چشمهایش اثر بزرگ علوی را خوانده‌اید؟ نظرتان درباره‌ی این کتاب چیست؟


برچسب‌ها:،،
مرتضی اسدی
مرتضی اسدی
سلام! من مرتضی اسدی هستم، یک توسعه‌دهنده‌ی نرم‌افزار و در این وبلاگ دست‌نوشته‌هایم را می‌نویسم.