خلاصه و نقد فصل اول سریال آینه‌ی سیاه (Black Mirror): قسمت‌های اول، دوم و سوم

من زیاد اهل دنبال کردن سریال یا مجموعه‌های تلویزیونی نیستم و کمتر پیش می‌آید که به طور منظم قسمت‌های یک سریال را دنبال کنم؛ اما در مورد سریال آینه‌ی سیاه (Black Mirror) موضوع کمی فرق می‌کند و جذابیت‌ها و نکات تاثیرگذار آن باعث می‌شود که تمامی قسمت‌های این سریال (از نظر من) ارزش نگاه کردن داشته باشند. این سریال محصول شبکه‌ی نت‌فلیکس بوده و خالق و تهیه‌کننده‌ی اجرایی آن چارلی بروکر (Charlie Brooker) است. سریال آینه‌ی سیاه دو ویژگی مثبت دارد که معمولا در سریال‌های دیگر یافت نمی‌شود: اول اینکه هر قسمت از این سریال نگاهی انتقادی و البته کاملا واقع‌گرا به رابطه‌ی انسان و تکنولوژی دارد، مورد دوم هم اینکه هر قسمت این سریال داستان و بازیگرانی کاملا مجزا دارد، یعنی می‌توان هر قسمتی از این سریال را جداگانه و بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای دید. در این نوشته من قصد دارم که خلاصه و نقدی کوتاه از سه قسمت فصل اول سریال آینه‌ی سیاه بنویسم.

چارلی بروکر در مصاحبه‌ای با روزنامه گاردین درباره‌ی سریال آینه‌ی سیاه می‌گوید:

«آینه‌ی سیاه» چیزی است که شما روی هر دیوار، میز و کف دست پیدا خواهید کرد: صفحه نمایش سرد و براق یک تلویزیون، مانیتور یا گوشی هوشمند.

نقد و خلاصه‌ی قسمت اول فصل اول سریال آینه سیاه: سرود ملی (The National Anthem)

قسمت 1 فصل 1 سریال بلک میرور در زمان حال و در لندن اتفاق می‌افتد.

در این قسمت افرادی ناشناس دختر ملکه را به گروگان می‌گیرند و در ویدئویی در یوتوب اعلام می‌کنند که در ازای خواسته‌ای عجیب از نخست وزیر، حاضر به آزادی او هستند. خواسته‌ی آنها برقراری رابطه جنسی نخست‌وزیر با یک خوک است که باید به صورت زنده از تلویزیون پخش شود! در ابتدای داستان بر طبق نظرسنجی‌ها اکثریت جامعه با چنین خواسته‌ای مخالف هستند؛ اما با پیش رفتن داستان و اتفاقاتی که می‌افتد، کم‌کم نظرات اکثریت جامعه تغییر کرده و نخست‌وزیر مجبور به انجام خواسته‌ی گروگانگیرها می‌شود و بخش اعظمی از جامعه، آن را به صورت زنده می‌بینند!

این قسمت به طور جدی اخلاق اجتماعی را نقد می‌کند و کنجکاوی جنون‌آمیزی که به صورت پنهان در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی و جود دارد را به تصویر می‌کشد. مردمی که حاضر به تماشای هر چیز غیراخلاقی‌ای هستند و سیاست‌مدارانی که برای رسیدن یا باقی ماندن در قدرت به هر کاری دست می‌زنند. سقوط اخلاق اجتماعی فقط وقتی قابل تشخیص خواهد بود که از فضای عامه‌ی جامعه فاصله بگیریم و خارج از هیاهو به آن بنگریم. تاثیر فضای مجازی، رقابت‌های سیستم‌های رسانه‌ای و تنزل اخلاق اجتماعی از دیگر مواردی است که در این قسمت به آن پرداخته می‌شود.

سریال آینه سیاه | Black Mirror

نقد و خلاصه‌ی قسمت دوم فصل اول سریال آینه سیاه: پانزده میلیون امتیاز (Fifteen Million Merits)

قسمت 2 فصل 1 سریال بلک میرور در زمان آینده و در مکانی نامعلوم رخ می‌دهد.

در این قسمت افراد زیادی در ساختمان بزرگی زندگی می‌کنند و وظیفه تامین برق ساختمان را با دوچرخه‌های مخصوصی دارند. افراد از طریق رکاب زدن و تامین برق، امتیاز بدست می‌آورند؛ همچنین هر فرد در یک اتاقک کوچک که تمامی دیوارهای آن مانیتور هستند می‌خوابد. علاوه بر این هر یک از افراد یک شخصیت مجازی (شبیه آدمک) نیز دارند که معرف آنهاست. افراد از طریق خرج کردن امتیاز می‌توانند غذا بخرند، برای شخصیت مجازی خود لباس خریده و حتی آگهی‌های تبلیغاتی را رد کند؛ تنها راه رهایی از این زندگی تکراری هم شرکت در یک برنامه‌ی استعدادیابی به نام HotShot است که به صورت هفتگی پخش می‌شود و همه آن را می‌بینند. در این میان ما با شخصیتی به نام بینگ همراه می‌شویم که از این زندگی تکراری خسته شده است و با کمک 15 میلیون امتیاز به دوستش -که استعداد خوانندگی دارد- قصد دارد با برنده شدن او در برنامه استعدادیابی زندگی او را متحول کند؛ اما در نهایت ناباوری می‌بینیم که پس از برنده شدن دوست بینگ در مسابقه، مجریان برنامه به او -با توجه به زیبایی‌اش- پیشنهاد بازی کردن در فیلم‌های غیراخلاقی داده می‌شود و او نیز می‌پذیرد! بینگ بسیار ناراحت از این ماجرا، ابتدا تصمیم به خودکشی می‌گیرد؛ اما درنهایت تصمیم می‌گیرد که مجددا 15 میلیون امتیاز جمع کند و خودش در مسابقه استعدادیابی شرکت کند. بینگ در اجرای خود در برنامه به یکباره شروع به انتقادهای شدیدی نسبت به سیستم اجتماعی ساختمان کرده و شجاعانه حرف خود را می‌زند، اما مجریان برنامه بدون هیچ ترسی از حرف‌های او، به او پیشنهاد می‌دهند که یک برنامه به او بدهند تا او به صورت هفتگی همین حرف‌های انتقادی و شجاعانه را بزند و بینگ نیز می‌پذیرد!

این قسمت انتقادهای جدی به سیستم سرمایه‌داری وارد می‌کند؛ آیا چیزهایی که در این قسمت می‌بینیم برای ما آشنا نیستند؟ مفهوم امتیاز (که در این داستان حرف اول را می‌زند) برای ما برابر مفهوم پول است، چرخه‌ی تکرار باطل هر روزه در این قسمت بسیار شبیه به روزمرگی‌های ماست که هر روزه تکرار می‌شوند؛ با اینکه کار اصلی (تولید برق) توسط اکثریت (99% کم‌اهمیت) در ساختمان انجام می‌شود، ولی انجام این کار طاقت‌فرسا ثمری جز تکرار و روزمرگی برای آنها ندارد. لباس و لوازمی که افراد برای شخصیت مجازیشان با استفاده از امتیاز می‌خرند، یادآور ارزش‌ها و نیازهای کاذبی است که سیستم برای ما در دنیای واقعی بوجود آورده است؛ فلان مدل گوشی هوشمند، فلان مدل ماشین آخرین سیستم و… همگی می‌توانند جزء این نیازهای کاذب باشند. مورد بعدی که در این قسمت به آن پرداخته شده است، به ابتذال کشیدن هنر توسط سیستم و توانایی سیستم در سوءاستفاده از صدای مخالف و تبدیل آن به صدای موافق و استفاده از آن در جهت اهداف سیستم اشاره کرد؛ جایی که در آن حرف حساب، نهایتا می‌تواند در سطح یک برنامه‌ی تلویزیونی سرگرم کننده باشد. مورد بعدی تعریف موفقیت و کمال در سیستم است؛ شرکت در مسابقه‌ی استعدادیابی نهایت کمال افراد است، موفقیتی که نائل شدن به آن سخت است و اگر هم دست‌یافتنی باشد آنقدر مبتذل است که مایه‌ی افتخار نباشد. تمام این موارد استعاره‌هایی است که در دنیای واقعی ما نیز وجود دارند.

نقد و خلاصه‌ی قسمت سوم فصل اول سریال آینه سیاه: تمام خاطرات تو (The Entire History of You)

قسمت 3 فصل 1 سریال بلک میرور در آینده‌ای نه‌چندان دور اتفاق می‌افتد.

تکنولوژی به گونه‌ای پیشرفت کرده است که افراد قادر هستند با کاشت یک تراشه در بدن خود تمام خاطرات خود را ذخیره و مرور کنند و دیگر هیچ خاطره‌ای را فراموش نکنند، همچنین امکان پخش خاطرات ذهن روی صفحه تلویزیون و مانیتور نیز وجود دارد. در این قسمت ما با زوجی مواجه می‌شویم که مرد پس از یک میهمانی، نسبت به همسر خود سوءظن پیدا می‌کند؛ در اینجا او با استفاده از تکنولوژی و کنکاش در خاطرات و مشاهده‌ی فریم به فریم خاطرات به همسر خود بیش از پیش مشکوک می‌شود. داستان ادامه پیدا می‌کند و درنهایت مرد با استفاده از تکنولوژی خاطرات به خیانت همسرش پی برده و زندگی مشترکشان را به فروپاشی می‌کشاند.

این قسمت به طور تلویحی این مورد را بیان می‌کند که تکنولوژی همانند یک چاقوی دولبه است که هم می‌تواند کاربرد خوب و هم کاربرد بد داشته باشد، تکنولوژی خاطرات می‌توانست مانع از فراموشی خاطرات خوب شود و زندگی را لذت‌بخش‌تر کند و هم می‌توانست با تاکید روی خاطرات بد، یک زندگی را از بین ببرد، چرا که در آخر داستان دیدیم که مرد با آنکه از راز خیانت، پرده برداشت، اما در آخر داستان خوشحلال به نظر نمی‌رسید و در سکانس آخر با جدا کردن تراشه از بدنش سعی در فراموش کردن خاطرات داشت. جمله‌ای معروف وجود دارد که می‌گوید: «اگر زیباترین باغچه را هم بیل بزنی، حداقل یک کرم در آن پیدا خواهی کرد.»

آیا شما هم فصل اول سریال آینه سیاه را دیده‌اید؟ چه نکاتی از این سه قسمت سریال برای شما جالب بوده است؟ خوشحال می‌شوم که نظرات خود را درباره این نوشته و قسمت‌های فصل اول سریال آینه سیاه برای من و سایر خوانندگان این نوشته بنویسید.


برچسب‌ها: ، ، ، ، ،
مرتضی اسدی
مرتضی اسدی
سلام! من مرتضی اسدی هستم، یک توسعه‌دهنده‌ی نرم‌افزار و در این وبلاگ دست‌نوشته‌هایم را می‌نویسم.