خلاصه کتاب دید اقتصادی اثر پیتر شیف و اندرو شیف
کتاب «چگونه اقتصاد رشد میکند و چرا سقوط میکند» نوشتهی پیتر دی شیف و اندرو جی شیف است که در سال ۲۰۱۰ منتشر شده است. این کتاب در قالب داستانی ساده و با لحنی طنزگونه به نقد رویکرد اقتصادیِ فعلی (در ایالات متحده) میپردازد. من این کتاب را به تازگی با ترجمهی سهند حمزهئی با عنوان «دید اقتصادی» در طاقچه خواندم و در این نوشته کمی دربارهاش مینویسم.
خلاصه کتاب چگونه اقتصاد رشد میکند و چرا سقوط میکند اثر پیتر دی شیف و اندرو جی شیف
نویسندگان برای بیان مفاهیم اقتصادی از داستان یک جزیره استفاده میکنند. در ابتدا، در بدویتری حالت ممکن جزیره شامل سه نفر است. برای مفهوم پول نیز از ماهی استفاده شده است که قوت غالب جزیرهنشینان است. در ابتدا بدون هیچ ابزاری همه با دست ماهی میگیرند ولی جزیرهنشینان با نوآوری در روش ماهیگرفتن، به ابزار (تور) مجهز میشوند و صیدِ بیشتر باعث بالا رفتن رفاه عمومی میشود. در ادامه مهاجران به جزیره میآیند و مشاغل دیگری هم ایجاد میشود. با بزرگتر شدن جمعیت جزیره، نیاز به ایجاد دولت در جزیره بوجود میآید. در ابتدا دولت در مقابل مردم مسئولیتپذیر است و قدرت محدودی دارد؛ اما در ادامه، دولت با مداخله در اقتصادِ آزادِ جزیره، سبب ایجاد مشکلات اقتصادی میشود و دوباره در تلاش برای حل مشکلاتی که خودش ایجاد کرده، جزیره را دچار مشکلات اقتصادی بزرگتری میکند. در نهایت جزیرهنشینان ناگزیر به مواجهه با بدهی میشوند، اقتصادشان دچار فروپاشی شده و دوباره سعی میکنند با تور، ماهی بگیرند.
بریدههایی کتاب دید اقتصادی از پیتر شیف
-
سادهترین تعریف اقتصاد در کتاب اینگونه بیان میشود: «تلاش برای حداکثر کردن دسترسی به منابع محدود (که تقریباً همه منابع محدود هستند) بهطوریکه بیشترین تقاضای ممکن انسان تأمین شود. ابزارها، سرمایه و نوآوری جواب این معادله هستند.» همچنین نویسنده بیان میکند که «هدف اقتصاد این نیست که کار درست کند، هدف صرفاً این است که بهرهوری حداکثر شود. تمام مواهب اقتصادی از افزایش بهرهوری نشئت میگیرد. بیمعنی است نیروی کارمان را صرف تهیهی چیزهایی کنیم که میتوان در خارج با کارایی بیشتری تولید کرد. اگر ما بر چیزهایی تمرکز کنیم که میتوانیم موثرتر از هرکس دیگر تولید کنیم، میتوانیم آنها را با چیزهایی که دیگران بهینهتر تولید میکنند مبادله کنیم و در آخر چیزهای بیشتری خواهیم داشت.»
-
نویسنده برای بازار آزاد ارزش قائل است و اصالتِ اقتصادی را به آن میدهد و در این کتاب به نقد اقتصاد کینزی میپردازد. اندیشه اصلیِ اقتصاد کینزی، ضرورت مداخله دولت برای تثبیت اقتصاد از طریق تاثیر بر تقاضای کل است و دولت نقش وزنهی تعادل را در برابر نوسانات بازار آزاد ایفا میکند. نویسنده بیان میکند که «مکتب کینز انتخاب ۱۰۰٪ سیاستمداران است، چونکه وعدهی راهحلهای بدون درد میداد. سیاستهایی که کینز ترویج میکرد، با وعدهی افزایش اشتغال و تقویت رشد بدون اینکه مالیاتها بالا برود یا از خدمات دولتی کم بشود، معادل اقتصادی برنامههای کاهش وزنِ جادویی بود که هیچ رژیم و ورزشی نمیخواست. این امیدواریها، با این که غیرمنطقی هستند، بهرحال آرامش بخشند و برای تبلیغات انتخاباتی خیلی جذابند.»
-
نویسنده دولت را نماینده مردم در انجام اموری میداند که مردم به این نهاد محول کردهاند. همچنین این نهاد بایستی قدرت محدودی داشته باشد، نویسنده بیان میکند که «بودجهی دولت در واقع همان پول مالیاتدهندههاست، پس جزیرهنشینان معتقد بودند مالیاتدهندهها باید تصمیم بگیرند این پول چطور خرج شود. در نتیجه، رأیگیری صرفاً به آنهایی محدود بود که مالیات میدادند». درخصوص هزینهای که برای زیرساختها میشود نویسنده معتقد است که «خرج کردن در زیرساخت میتواند اثرات کلانی بر اقتصاد بگذارد، اما فقط وقتی به درد میخورد که فایدهاش بر هزینهاش بچربد؛ وگرنه پروژهها منابع را هدر میدهند و جلوی رشد را میگیرند.»
-
در این کتاب تورم اینگونه تعریف میشود: «قیمتهای رو به بالا فقط نتیجهی تورم است! تورم بسط عرضهی پول است. تورم به طور ساده ابزاری است که ثروت را از کسی که در یک واحد پولی پسانداز دارد به کسی که در همان واحد پولی بدهی دارد منتقل میکند.» همچنین نویسنده ارزش پسانداز را بالاتر از ارزش مصرف کردن در اقتصاد میداند: «پسانداز سرمایهی لازم را برای توسعهی تولید فراهم میکند. در نتیجه، هر دلاری که پسانداز شود نسبت به دلاری که مصرف میشود آثار اقتصادیِ مثبتِ بیشتری دارد.» این پسانداز میتواند برای تولید وام داده شود و با بازپرداخت بهره به وامگیرنده، انگیزه مالی ایجاد کند؛ چون «بهترین نکتهی سرمایهداریِ خصوصی این است که آنهایی را که تنها با منافع فردی برانگیخته میشوند وادار میکند استاندارد زندگی دیگران را بالا ببرند.»
-
نویسنده رشد اقتصادی را سازگار با طبیعت بشر میداند: «تقاضای بیشتر میل ذاتی همهی انسانهاست. صرفنظر از اینکه چقدر داشته باشیم، همیشه زیادتر میخواهیم. شاید اجناس بیشتری نخواهیم، اما بیتردید دنبال زمان، تفریح و انتخابهای بیشتری هستیم که سرمایهی بیشتری احتیاج دارند. یک اقتصاد نمیتواند رشد کند به دلیل این که مردم مصرف میکنند؛ مردم مصرف میکنند چون که اقتصاد رشد میکند.»
-
نویسنده بیان میکند که رشد اقتصادی بدون وجود تورم هم ممکن است و یک مثال تاریخی ارائه میدهد: «کسانی که به رشد مداوم قیمتها خو گرفتهاند، اگر بدانند قیمتها در ایالات متحده به مدت تقریباً ۱۵۰ سال به طور منظم کاهش مییافت شوکه میشوند: از اواخر سدهی ۱۸ تا سال ۱۹۱۳! قطار زیرزمینیِ شهر نیویورک را به کل شرکتهای خصوصی ساختند و تقریباً چهار دهه خارج از کنترل شهری اداره میکردند. علیرغم هزینههای سرسامآور ساخت، قطار شهری سودده بود. علاوه بر آن، کرایهی قطار طی چهل سال هیچ وقت گران نشد.»
آیا شما کتاب چگونه اقتصاد رشد میکند و چرا سقوط میکند اثر پیتر دی شیف و اندرو جی شیف را خواندهاید؟ نظرتان دربارهی این کتاب چیست؟
برچسبها:مرتضی اسدی،معرفی کتاب،
